ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

101

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پدر را داد و او را بامارت خواند عبد الله هم از طرابلس خارج شد و بقيروان رفت . كارها بسامان رسيد و در زمان او فتنه و شر يا جنگ و ستيز نبود . بلاد آباد شد . او در ماه ذى الحجه سنه دويست و يك درگذشت . بيان مخالفت مردم اندلس بامير خود در آن سال بهلول بن مرزوق معروف به ابو الحجاج در مرز اندلس آغاز تمرد و عصيان نمود . شوريد و « سرقسطه » را گرفت و تملك كرد . عبد الله بن عبد الرحمن عم شهريار اندلس كه بلنسى ناميده مىشد به او پيوست در حالى كه قصد فرنگ را داشت . عبيده بن حميد نيز در « طليطله » شوريد . حكم ( امير ) عمروس بن يوسف را كه در شهر « طلبيره » بود فرمان داد كه با متمردين نبرد كند . او با آنها بسيار نبرد كرد و بر آنها سخت گرفت . سپس عمروس بن يوسف با بعضى از رجال « طليطله » كه بنى مخشى بودند مكاتبه و ملاطفت كرد و وعده داد آنها بر عبيدة بن حميد شوريدند و او را كشتند و سرش را نزد عمروس بردند او هم سر را نزد حكم فرستاد . بنى مخشى هم نزد او قرب و منزلت يافتند . ( بر حسب تحقيق استادان تاريخ در كتاب كامل ابن الاثير در همين حادثه يك جمله ساقط شده و خبر غير مفهوم مىباشد كه مىگويد : ) ميان آنها و بربر ستيز بود بربريان از ديوار و حصار شهر بالا رفته آنها را كشتند . سر آنها را با سر عمروس نزد حكم بردند و خبر قتل آنها را به او داد . از در ديگرى ( غير مفهوم كه حمله قبل آن ساقط شده ) هر كه داخل مىشد بيك جاى ديگر برده و كشته مىشد تا عده هفتصد تن از آنها را كشتند . آن نواحى از فتنه آسوده شد . بيان حوادث در آن سال رشيد براى جنگ و غزاى روم لشكر كشيد قلعهء « صفصاف »